خدایا به امید تو

بودیم و کَسى پاس نمیداشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم .

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۱۶ آبان ۹۶ ، ۰۰:۴۶ عوض

۴۶ مطلب با موضوع «عشق» ثبت شده است

بدهم رگ ب تو
آنژیوکت شدن بلدی؟


-_____-

آنژیوکت نکنده بودیم ک کندیم!



هاژ محمود
۱۷ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر

میخواهی عشق را در یک واژه
برایت معنی کنم؟
عشق یعنی "دلیل"
تنـها همـیـن ...!
یک نفر یک دلیل محکم میشود
برای تمام کارهایت...
افکارت...
رویایت...
یک نفر میشود دلیلی موجه
برای تحمل تمام سختی ها
و میشود یک راه فرعی سبز
از پس تمام جاده های سرخ
تو با آن دلیل شیرین
همیشه خوشحالی
همیشه خندانی
و فراموش میکنی که از فرط کار پاهایت زوق زوق میکند یا کمرت درد میگیرد یا اصلا چگونه زمان گذشت...!
" دلیل جان
بیا دلیل من باش "

سعید امانی



هاژ محمود
۰۳ دی ۹۵ ، ۲۰:۱۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۶ نظر

تو

هاژ محمود
۱۳ آذر ۹۵ ، ۲۳:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر


سال ها بعد 
مردی کنار تو جدول حل می کند 
و زنی کنار من کاموا می بافد 
و ما هر دو 
پشت پنجره ای رو به پاییز 
دلتنگ خواهیم بود 
برای امروز 
برای حالا 
برای اینجا... 



بهرام حمیدیان


هاژ محمود
۱۲ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

فرق

هاژ محمود
۱۲ آذر ۹۵ ، ۱۸:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

روی تخت که دراز می‌کشیدم، حواسم به تلفنِ توی راهرو بود که مرتب زنگ می‌خورد. هر بار یکی از بچه‌ها را صدا می‌کردند، اما در همه این سال‌ها هیچ‌کس به من زنگ نزده بود. دوباره صدای زنگِ تلفن آمد. یکی گوشی را برداشت و بعد داد زد: «برزگر. برزگر!» تا جلوی تلفن دویدم. صدای دخترانه‌ای گفت: «سلام.» دور و برم را نگاه کردم که کسی نباشد. پرسیدم:«شما؟»


گفت: «منو نمیشناسی؟» خوب به آوای خفه‌اش گوش دادم. «می‌شه خودتونو معرفی کنید؟»«چطور منو یادت نیست. می‌خوای اول اسممو بگم؟» چیزی نگفتم و منتظر ماندم. گفت: «من میم‌ام.» بلافاصله گفتم: «مرضیه! خودتی؟» کمی سکوت کرد و بعد گفت: «بجز من کی می‌تونه باشه؟» گفتم: «آخه من و تو که هیچ‌وقت...» حرفم را خوردم. «چطور بعد این همه سال... تلفن اینجا رو از کجا آوردی؟» «بابدبختی. اگه بدونی چقدر مصیبت کشیدم که صداتو بشنوم.» هیچ باورم نمی شد. دختری که پیش از این‌ها دوستش داشتم و هیچ‌وقت نداشتمش، زنگ زده بود بهم. پرسیدم: «اتفاقی افتاده؟»


 صدای نفس‌هایش تند تر شد. گفت: «من الان گنبدم مرتضا.» «گنبد؟» «اومدی اینجا چیکار؟» «فرار کردم.» «از خونه؟ نامزدت دیوونه میشه.» انگار داشت گریه می کرد. گفت:«امشب یه جا برام جور کن مرتضا. خیلی سردمه.» یک آن، به پول توی جیبم فکر کردم که بیشتر از ده هزارتومان نبود. به دزدکی آوردنش توی خوابگاه! به اینکه نگهبان را چطوری بیهوش کنم. بعد به سرم زد ببرمش خوابگاه دخترها. به اکرم بگویم دخترخاله‌ام است یا همچنین چیزی. گفتم: «می‌برمت خوابگاه دخترها.» «برات دردسر نمیشه؟» خواستم بگویم نه که یاد عاطفه افتادم. یاد آن لپ‌های گلی. فکر اینکه محبوب گذشته و عشق حالایم توی یک اتاق تنها باشند، دستم را لرزاند. پرسیدم: «الان کجایی؟»


 آدرس را که داد، از در دویدم بیرون. تا سر جاده رفتم. برف نشسته بود و هیچ ماشینی رد نمی شد. یک‌هو دیدم کسی از توی خوابگاه صدایم می‌زند. علی بود. رفیقِ تازه ترم پایینی‌مان. گفت:«مرضیه پیغام داده که نمیاد.» دویدم سمتش. «تو مرضیه رو از کجا میشناسی؟»«نمیشناسم. خودت اسمشو بهم گفتی. من فقط بهت گفتم اول اسمم میمه.» بعد برایم همان صدای دخترانه پشت تلفن را در آورد. گفت می خواسته با اسم یکی از دخترهای دانشکده باهام شوخی کند. گفت خودم آتوی مرضیه را داده ام دستش. بعد گونه ام را بوسید و گفت هیچ فکر نمی کرده این شوخی به این جا برسد. همانجا نشستم. همانجا کنار جاده، روی گل و لای و برف. به مرضیه فکر کردم. به نامزدش که لابد داشت توی آغوشش گرمش می کرد. به عاطفه که از همه چیز بی‌خبر بود و به خودم...

مرتضی برزگر


پ.ن: ب نظرم جز مواردیه ک میشه گفت woooooow!!!

هاژ محمود
۰۳ آذر ۹۵ ، ۰۰:۱۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۵ نظر

کاش میشد وقتی کسی را دوست داریم
همزمان باشد و
اوهم دوستمان داشته باشد،
 از عشقش بگوید
 از بودن بگوید
روزی هزار بار برایت یاد آوری کند که چقدر بودنت
 و خواستنت حسِ خوبی ست..
اما ما گُم شدیم در عشق و خواستن های یک طرفه یمان
ما تَوهم عشق زدیم
کاش وقتی کسی را دوست داریم اوهم همزمان دوستمان داشته باشد
غیرِ این باشد به دیگری جان میدهد و از دیگری‌جان میگیرد...

مائده زمان


هاژ محمود
۰۲ آذر ۹۵ ، ۱۸:۳۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

یکی

هاژ محمود
۲۷ آبان ۹۵ ، ۱۰:۰۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

تو

هاژ محمود
۱۶ مهر ۹۵ ، ۱۳:۲۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

منظومه

هاژ محمود
۱۴ مهر ۹۵ ، ۰۹:۵۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر