خدایا به امید تو

بودیم و کَسى پاس نمیداشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم .

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۱۶ آبان ۹۶ ، ۰۰:۴۶ عوض

۲۱ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

آبان را بدرقہ ڪن 

زیرا تڪہ اے از پاییز است 

دیگر سر راهش هم نگاهے بہ زمستان نمےڪند 

بهانہ اش باران بود ڪہ 

عطر و شمیمش را با خود مےبرد


آخرین شب  آبانتون پر از ترنم باران



هاژ محمود
۳۰ آبان ۹۵ ، ۲۳:۲۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۴ نظر

طالع

هاژ محمود
۳۰ آبان ۹۵ ، ۱۸:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

اربعین


اربعین حسینی تسلیت

هاژ محمود
۲۹ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر


و جمعه اى که قفل شده است و
رمزش یادمان نمى آید که نمى آید!

علی قاضی نظام


هاژ محمود
۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۳:۱۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

یکی

هاژ محمود
۲۷ آبان ۹۵ ، ۱۰:۰۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر



‎تنهاتر از تهرانم
‎که می تواند تورا
‎درکافه ها درآغوش بگیرد
‎و با ترس از
‎مترو
‎اتوبوس
‎تاکسی یا هرچیز که تورا از او جدا می کند
‎هنوز دوستت داشته باشد
‎هیچکس نمی داند
‎هوای تهران
‎آلوده نیست
‎گرفته است


‎آبا عابدین


هاژ محمود
۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۹:۵۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

ما نسلِ حرف زدن جلوى آیینه ایم
تمامِ عاشق شدنمان
تمام درد و دلهایمان
تمامِ دیالوگهاى وقتِ قرارمان
تمامِ قُلدر بازیهایمان
تمامِ گلایه هایمان...
به موعدش که میرسد،
لال میشویم
لال


علی قاضی نظام


هاژ محمود
۲۳ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

بچه که بودیم پدر و مادرامون مث الان ما جوون و شاداب بودن
هر روز چندین بار جلوی آینه دستی به سر و صورتشون میکشیدن
اونام مث الان ما فک میکردن هوووووو هنوز خیلی مونده تا پیر بشیم
حالا یه سوال 
چقد طول کشید تا بزرگ شدیم ؟؟
انگار دیروز بود آره ?!
انگار همین چن روز پیش بود بچه بودیم نه؟
به همون انداره که طول کشید تا ما از بچگی در بیایم اونا از جوونی رفتن سمت سالمندی
به همین راحتی و زودی
ما واسه پدر و مادرمون چیکار کردیم ؟
اونا چیکار کردن واسمون ؟
اونا مارو بزرگ کردن 
ما اونارو پیر کردیم
به همین راحتی



هاشم شریعتی


هاژ محمود
۲۰ آبان ۹۵ ، ۲۳:۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۴ نظر


بطور فزاینده ای اعصابم خط خَطیه!
اصن ی وضی!!!


ا َه!!!
َََ

هاژ محمود
۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۱:۴۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۵ نظر

جلوى پاى بعضى ها باید یک خط بکشیم و
بگوییم:
ببین فلانى جانم
من شب تا صبح
صبح تا شب
به تو فکر میکنم...
من عکسهایت را روزى هزاران بار زیر و رو میکنم
من به جاى تو هم در کافه ها قهوه میخورم
من نگرانت میشوم
خلاصه در یک کلام،
برایت جانم را میدهم
تو اما از این خط جلوتر نیا
من تو را با فاصله دوست دارم
من به این دوست داشتن عادت کرده ام
باور کن عشق،همه چیز را خراب میکند!


علی قاضی نظام


هاژ محمود
۱۸ آبان ۹۵ ، ۲۳:۱۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر