خدایا به امید تو

بودیم و کَسى پاس نمیداشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم .

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۱۶ آبان ۹۶ ، ۰۰:۴۶ عوض

۱۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

چمران


پ.ن: تصویر با کیفیت تر در ادامه مطلب! 

هاژ محمود
۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

دست

هاژ محمود
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۳۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

میشود در خواب راحتم بگذاری...؟

تمام ساعاتِ بیداری،مغزم را میجوی

جانِ عزیزَت خوابهایم را در اختیارِ خودم قرار بده...

چشم باز میکنم تو

درس میخوانم تو

مهمانی میروم تو

چشم هایم را میبندم تو

لعنت به تو که حتی پاهایم هم که خواب میروند،خوابِ تو را میبینند...


علی قاضی نظام


هاژ محمود
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۳۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

heif


تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشى و مرا غم ببرد

هاژ محمود
۲۷ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

او میدان را خالی کرد و رفت

برای چه میجنگم...؟

شده ام مثل جانبازی که هر شب،محکوم به زل زدن به سقفِ دیوار است

و مرورِ خاطراتِ دورانِ جنگم...

من،جانباز دفاع مقدس عشقم ..سلاحم را زمین میگذارم...

جنگ،سالهاست که تمام شده!


علی قاضی نظام


هاژ محمود
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

هرچقدر هم که درگیر این جمله شده باشی که : تنهایی خیلی بهتر است . هرچقدر هم که سعی کنی مسیر دانشگاه تا خانه را پیاده روی کنی و موزیک گوش بدهی و حتی یک ثانیه هم جز خودت نخواهی به کس دیگری فکر کنی ، هرچقدر هم از تنها به سینما و کافه و مهمانی رفتن معذب نشوی حتی وقتی که انگار همه یک قراردادی بسته اند که آن روزی که تو قصد تنهایی رفتن به این مکان ها را میکنی جفت جفت بشوند و از رو به رویت رد بشوند و تو لبخند بزنی ، هرچقدر هم بخواهی به آینده ی شغلی و تحصیلی و چه و چه ای فکر کنی که هیچ نیازی به متاهل بودن و متعهد بودن ندارد ، یک وقت هایی یک جاهایی به یک نفر دوم نیازمند میشوی ، یک وقت هایی باید کسی باشد که روی کاناپه بنشینی و تند تند و با عصبانیت برایش از اینکه چقدر استاد مزخرفی این ترم برداشتی و هیچی از حرف هایش نمیفهمی و چقدر بد دهن و بی ادب است بگویی حتی اگر او مدام از توی آشپزخانه کابینت ها را یکی یکی باز و بسته کند و یک دفعه حرفت را قطع کنی که : قهوه توی کابینت بالای گاز است . و خوب بدانی که هیچ کدام از حرفایت را نشنیده باز هم یک نفر باید باشد.
یک وقت هایی که همین طور که داری ظرف های شام را میشوری بیاید از توی یخچال یک سیب بردارد چشم هایش را ریز کند که : اون پیرهن سورمه ایم رو واسه فردا اتو میکنی؟ نگاهش کنی لبخند بزنی که آره و اصلا هم نخواهی بگویی که چقدر امروز خسته شده ای و از وقتی از سرکار برگشته ای چقدر سرت درد میکند.
یک وقت هایی یک جاهایی به یک نفر دوم نیازمند میشوی که توی بالکن آخرای شب همین طور که لیوان چای توی دست اش است و خیره شده به چراغ های روشن ساختمان های رو به رو از پشت بیای و بترسانی اش لیوان چای بریزد روی دست اش و دستش را توی هوا تکان بدهد و چشم هایش را از سوزش ببندد بغلش کنی که : ببخشید ببخشید ، و خودت را پشت هم فحش بدهی.
یک وقت هایی یک جاهایی به یک نفر دوم نیازمند میشوی ، نه برای این که دوست داشته بشوی ، محبت خرجت کند یا به تو توجه کند ، یک وقت هایی دلت دوست داشتن کسی جز خودت را می خواهد ، محبت کردن ، توجه کردن به کسی جز خودت ، یک وقت هایی نیاز داری به خودت ثابت کنی که زنده ای.


مرآجان


هاژ محمود
۲۳ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

هیچ کس نخواهد فهمید

در زندگی‌ هر آدمی‌

یک نفر هست

که دوست داشتنی‌ترین

" پنهانِ دنیاست"


هاژ محمود
۲۲ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۰۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

قابلیت سرچ در فضای مجازی برای آدم هایی که یکباره یاد کسی آن دور دورهای ذهنشان می افتند ،
 معجزه ی بزرگیست !
 اینکه یک آدم فراموش شده را بعد از سالها به یاد بیاوری
 و دلت بخواهد حداقل بدانی اکانتی با نام خودش توی اینستاگرام ها و تلگرام ها و برنامه های این چنینی دارد یا نه...
 که اگر داشت ،
 عکسش را بعد از این همه سال ببینی و با تغییرات زندگی أش آشنا شوی..
خاطراتت را مرور کنی 
و شاید کمی هم اشک بریزی..!!
اسم و فامیلش را به صورت های متفاوت تایپ میکنی
 و سرچ وسرچ و سرچ... 
اینطور وقت ها معمولأ آدم ناکام می ماند و هیچ شخص آشنایی  پیدا نمیکند
 حالا شاید برحسب اتفاق توی این سرچ های پی در پی یک تشابه اسم وجود داشته باشد
 و برای چند لحظه تا یاد آوری چهره ی شخص مورد نظر قلبت تپش های تند تری را تقبل کند
 اما در اکثر مواقع بعد از دیدن عکس فرد ناشناس است 
و امید نا امید...
 اگر هم از عکس خودش برای پروفایل استفاده نکرده باشد 
که اوضاع بدتر است و دو دل میمانی!.
حتمأ برای همه ی ما یکبارش پیش آمده ، آن آدم فراموش شده ی
 ناگهان به یاد آمده را همه ی ما داشته ایم ،
 شاید دوست دوران مدرسه ،
 عشق دوران نوجوانی، همکلاسی دوران دانشگاه ، فامیلی که در خارج از کشور اقامت دارد
 یا آدم های گمشده ی دیگری که حالا شاید اکانتی هم داشته باشند
 اما با نام مستعاری که ما نمیدانیم و نمیتوانیم حدس بزنیم...
 شاید این ندانستن خیلی بهتر از این باشد 
که با همین سرچ کوتاه عشق اولت را پیدا کنی و 
هزار خاطره توی ذهنت زیرو رو شود ، اگر عکس پروفایلش ، خودش باشد
 که مینشینی با دقت نگاهش میکنی ، نگاه میکنی
 که بفهمی در این مدت طولانی چه بر سر زندگی أش آمده و
 چقدر تغییر کرده است
  اما اگر عکس دو نفره باشد
  یا مثلأ روی پروفایلش نوشته باشد "این ِرل " یا چمیدانم 
از همین جمله های معروف عاشقانه ؛
 چه غمی را باید به جان بخری...
شاید سالهای سال هم گذشته باشد 
اما داغش دوباره تازه میشود و
 چند روزی حال و روزت را تلخ میکند...
میدانم این قابلیت سرچ ، با تمام خوبی ها و بدی هایش شاید اشک خیلی ها را در آورده باشد ،
 خیلی های عاشق را....
که از دنیای واقعی جاماندند
 و برای دیدن معشوقشان دست به جستجوهای مجازی زدند!!
فکر میکنم
 بهتر باشد 
برای یوزرهایمان اسم های خودمان را انتخاب کنیم ،
 شاید یک روز 
یک نفر 
به یادمان افتاد
 و خواست پیدایمان کند...
لطفأ
اسمت را
هرجا که میروی 
با خودت ببر
یک روز 
دلتنگت خواهم شد...


نازنین عابدین پور


هاژ محمود
۲۱ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۴ نظر



یعنی امکان ندارد؟!

فردا صبح یک نفر از بین این همه آدمیزاد؛

از یک گوشه ی دنیا بیاید و بگوید؛

تو گمشده ی منی!

من بعد از سالها پیدایت کرده ام!

بعد من هاج و واج نگاهش و کنم و با هم بزنیم زیر خنده!

آرام بگویم

من عاشق همین دیوانگی هایت شدم!

حامد نیازی


هاژ محمود
۱۶ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر



کاش همه ی ما آدم ها

شب ها قبل از خواب "clear history" داشتیم

استفاده میکردیم و آرام چشم بر هم میگذاشتیم...


علی قاضی نظام


هاژ محمود
۱۴ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۰۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر