خدایا به امید تو

بودیم و کَسى پاس نمیداشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم .

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۰۲ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۲۸ ا 503

شطرنج وارونی

شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۳۴ ب.ظ

قاعدتا مستحضر هستید ک
خانم واران (اسم واقعیشون) چند وقت پیش در مورد شطرنج و مسابقات مربوطه پست هایی نگاشتن
در همین راستا
خونه یکی از اقوام رفته بودیم
دخترکی خردسال
حدودا 7 8 ساله
داشت کتابی در زمینه شطرنج و روش های کیش و مات کردن حریف می خوند -______-
از اونجایی ک حس کردم ب شدت دنبال همبازی (حالا هر بازی ای) می گرده پیشنهاد دادم ک
بیا و شطرنج بازی کنیم
اونم اومد و بازی کردیم
دست اول سعی کردم طول بدم و هی استقامت کنم
اما با اینکه بارها بهش گفتم فیل، رخ، اسب و وزیرت فدای ی سرباز من نکن 
اما گوش نداد و بالاخره مات شد -____-
دست دوم با س 4 حرکت مات شد
با خودم گفتم اینجوری نمیشه
دست سوم حتما باید باخت
در حال بازیدن بودم ک
اذان گفته شد 
و تف تو ریا
رفتیم نماز بخوانیم
بعد برگشت دیدم ک
ای دل غافل شطرنج جمع کرد :((
هیچی دیگه
بنده خدا کلا از شطرنج بازی کردن با من پشیمون شد :/
این بود داستان شطرنج بازی کردن بنده
رقیب نبود؟!!؟ :دی
الفرار


و اما قاعدتا همچنان مستحضرید ک خانوم واران (اسم واقعیشون) 
چند وقتیه ب علت (ب نظرم) ی سری حرف ها وبشون تلویحا بستن و نمیشه مطالبشون خوند
خواستم ب نوبه خودم :دی
عرض کنم ک
درسته ک اسم این دنیا مجازی
اما آدماش واقعین
و از اونجایی ک چهره ب چهره نمیشیم
واسه همین گفتن خیلی حرفا و قضاوت کردن ها خیلی راحت میشه
ماهایی ک نوشتن تو دنیای مجازی انتخاب کردیم
باید پیه خیلی چیزا ب تنمون بمالیم
و ب عبارتی پوستمون کلفت بشه
مثل گراز :دی
شایدم کرگدن :دی
درسته سخته
آدم ناراحت میشه
بهش بر می خوره
اما
دنیای مجازی/واقعیست
همین اتفاقا در دنیای واقعی هم میفته
راهکارمون خداحافظی با دنیای واقعیه!؟
مسلما ن
سعی می کنیم ارتباطمون با اون آدما کم و یا قطع کنیم
و برخی موارد تحمل کنیم
اینجا هم همون طور


و القصه اینکه
اگه صلاح دیدید برگردید
دوستان مجازی/واقعیتون منتظر برگشت شما هستن
منتظر روزانه نوشت های شما هستن
منتظر بازی نوشت های شما با علی کوچولو هستن
منتظرن بفهمن بالاخره جریان شنود چ شد!؟ :دی
و ...
خلاصه منتظریم


برسد ب دست واران بانو (اسم واقعیشون)

۹۷/۰۵/۲۷ موافقین ۳ مخالفین ۰
هاژ محمود

نظرات  (۹)

سلام. 
خودم وقتی بعد از مدتها برگشتم، دیدم همه دارن وبلاگاشونو جمع میکنند و میرن که برن! 
فکر کنم این واگیرداره!
انشاللّه که اونا باز برگردن.
پاسخ:
سلام

میان
می رن

ولی معمولا اونایی ک قدیمی هستن باز بر می گردن

ان شاالله هر چی ب صلاحشونه همین کار بکنن
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۱۴ بهارنارنج :)
والا به خدا!:|
پاسخ:
:)
خخخ جریان این اسم واقعیشون چیه :|
پاسخ:
اگه پستاشون دنبال کنین متوجه میشین

وقتی ی داستانی از دنیای واقعی تعریف می کنن ک در اون داستان اسمشون صدا می زنن می نویسن "واران(اسم واقعی)"
از همین جهت ما هم از همین روش سواستفاده کردیم
:دی
سلام 
همتون منو مات کردین ولی خب اجازه بدین حداقل تا یکماه نیام ‌. (البته اگر بتونم 🙈)
دنیای مجازی/واقعیست
همین اتفاقا در دنیای واقعی هم میفته
راهکارمون خداحافظی با دنیای واقعیه!؟

راهکارمون خداحافظی با دنیا نخواهد بود.
اما با خودمون  قطعا خواهد بود. (خداحافظی با خودمون ) 
یعنی اینکه با خودمون یکمدت خلوت کنیم نقاط قوت و ضعف مون رو بسنجیم بعد پا به دنیای واقعی بذاریم.


جریان شنود ؟:))

ایشالا برمیگردم ولی چه زمانی رو نمیدونم واقعا.
بذارین یک کم حالم چه روحی چه ذهنی قوی بشه بعد برگردم.
حالا ممکنه یک هفته باشه ده روز باشه یکماه باشه یا بیشتر یا کمتر نمیدونم.
که اگر دوباره برگشتم محکم تر از قبل باشم و با هر حرف مفتی کم نیارم و دوباره نرم.

ممنونم واقعا از همتون.
از شما و جناب دیوانه از محبوبه از سمیرا و همه دوستان  خوبم کلا.

بهم فقط فرصت فکر بدین که با خودم حداقل چند روز /شایدم یکماه خلوت کنم.

ممنونم از لطف همتون 
پاسخ:
سلام

ببخشیدا ولی ب نظر این چرخه ادامه پیدا می کنه
هر چقدر هم ک قوی بشید باز اون افراد حرفای مفت تازه تری دارن
مگر اینکه خیلی قوی بشین
ک ان شاالله میشین

امیدواریم اگر ب صلاحتون هست با قدرت برگردید

بلی
جریان شنود
یعنی یادتون رفت!؟ :((

سلامت باشید
تنها کاری بود ک از دستمون بر میاد
تنها نذاشتن دوستان مجازی
ب یاد دوستان مجازی بودن
و ...
با باران بازی کنی حتما می بازی :)
پاسخ:
هه
یعنی عاخرش اعتماد به نفس شما منو دق می‌ده 😂😂😂 با یه بچه بازی کردید حس پرهام مقصودلو بودن بهتون دست داد؟😁🤔
پاسخ:
منظورتون کاسپاروفِ ؟! 
مشک آن است ک خود ببوید
ما هم در حال ببوییدنیم :دی
نه منظورم دقیقا نمونه‌ی وطنی بود 😁😁
پاسخ:
اینکه کوشکولوئه! :دی
-_____-
در همین حد دیگه 😁😁😁😁
پاسخ:
البت از نظر سنی عرض کردم *_^
آخه کیش و مات کردن یه دختربچه گفتن داره؟ بترس از خدا... تو باعث شدی کلا از شطرنج متنفر بشه تو استعداد و نبوغش رو داغون کردی و وای بر تو :دی

+ واران جان برگرد دلمون برات تنگ شده :)
پاسخ:
دیدیم مشکمون نمی بویه واسه همین مجبور شدیم خودمون ببویانیم!

وژدانا من می خواستم ببازم
ولی نشد :(



ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">